زندگانی امام باقر علیه السلام در یک نگاه

گریه می کنی ...
« السلام علیک یا باقر العلوم (ع) »

بین نماز ، وقت دعا گریه می کنی
با هر بهانه در همه جا گریه می کنی
در التهاب آهِ خودت آب می شوی
می سوزی و بدون صدا گریه می کنی
هر چند زهر قلب تو را پاره پاره کرد
اما به یاد کرب و بلا گریه می کنی
اصلاً خود تو کرب و بلای مجسّمی
وقتی برای خون خدا گریه می کنی
آب خوش از گلوی تو پایین نمی رود
با ناله های وا عطشا گریه می کنی
با یاد روزهای اسارت چه می کشی ؟
هر شب بدون چون و چرا گریه می کنی
با یاد زلفِ خونی سرهای نی سوار
هر صبح با نسیم صبا گریه می کنی
نوشته شده توسط علی عسکری در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 22:48 موضوع | لینک ثابت
زندگانی امام باقر علیه السلام در یک نگاه

نوشته شده توسط علی عسکری در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 22:19 موضوع | لینک ثابت

شهادت تندیس خورشید، معلّم سجایا و مکارم اخلاقی، شکافنده ی دریای علوم اسلامی، پایه گذار انقلاب بزرگ فرهنگی، حضرت باقر العلوم علیه السلام بر شیعیان علوی تسلیت باد!
شهادت رونق معارف تشیّع، احیاگر دانش و دین، مفسر کتاب مبین و خورشید پنجمین، حضرت امام باقر علیه السلام بر رهروان راهش تسلیت باد!
شهادت وارث بی کرانگی نبوت محمدی، آیینه ی تمام نمای علی، حقیقت منجلی، فروغ روشن سپیده دمان، مردی از سلاله ی پاکان، عصاره ی ایمان و سرفصل کتاب دین و دانش، بر شیعیان راستین تسلیت باد!
نوشته شده توسط علی عسکری در سه شنبه سوم آذر 1388 ساعت 22:17 موضوع | لینک ثابت

از این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعهای بس عظیم روایت میشود.
دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون».
رنگها در تلاطم دوری، تلخْ میآمیزند و نگاهها در بسترِ سکوتی سرخ میافتند.
ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگزیده خدا تازه آشنا شده بودند.
شمایلِ قرآنیاش در ذهنِ زمان نقش بسته.
سرزمینهای آفتاب، مقیمِ چشمانش بودند و فصاحت و بلاغت، غوطه ور در گفتارش.
دانشِ پُرقدرت او، دستانِ «معتزله» را در دستانِ شکست گذارد.
«یحیی بن اکثم»ها را در گنداب فخرفروشیِ خودشان نشاند و پای برگههای عجز خویش، امضا زدند.
دایره روزگار، چارهای نداشت که به تأیید او برسد؛ وگرنه دچار تسلسل میشد.
هر روز خورشید، در مجاورتِ نور و بخشندگیِ کامل او، صبح را جورِ دیگر معرفی میکرد.
پرندگان تبعیت، بالهای خویش را در اقیانوس فضایلِ چون آینهاش شستوشو میدادند.
بر درخشندگیِ غنچههای جهان، گشاده روییِ نامِ جوانش بُرده میشد.
دریغا که نیتهای آلوده، تا عمق تاریکی میروند. بُرج هایی از نیستی برای خود در جهنم میزنند.
و اینک مائیم و ستارههای سوخته ای که با مرثیه های خویش، در دامانِ دجله میتابند.
مائیم و صفت داغی که بر آلالهها و شقایق های جوانِ دشت، ریخته شده است.
اسبانِ بادپایِ خبر، شیهه عزا میبرند.
فوران آتش! زندگی اهمیتی که دارد این است که در این قبیل ثانیهها بسوزی و خاکستر شوی که این سوختن، همان ساخته شدن است.
گریانیِ کاظمین، درست روبه رویِ تمامی قرون نشسته است.
محمدکاظم بدرالدّین
تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
نوشته شده توسط علی عسکری در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت

از این مُرکب سیاهِ سوگ که بر در و دیوارِ «کاظمین» پاشیده شده، ضایعهای بس عظیم روایت میشود.
دجله حل شده است در «إنّا الیه راجعون».
رنگها در تلاطم دوری، تلخْ میآمیزند و نگاهها در بسترِ سکوتی سرخ میافتند.
ابرهای پُرسخاوت با حریرِ دستانِ این برگزیده خدا تازه آشنا شده بودند.
شمایلِ قرآنیاش در ذهنِ زمان نقش بسته.
سرزمینهای آفتاب، مقیمِ چشمانش بودند و فصاحت و بلاغت، غوطه ور در گفتارش.
دانشِ پُرقدرت او، دستانِ «معتزله» را در دستانِ شکست گذارد.
«یحیی بن اکثم»ها را در گنداب فخرفروشیِ خودشان نشاند و پای برگههای عجز خویش، امضا زدند.
دایره روزگار، چارهای نداشت که به تأیید او برسد؛ وگرنه دچار تسلسل میشد.
هر روز خورشید، در مجاورتِ نور و بخشندگیِ کامل او، صبح را جورِ دیگر معرفی میکرد.
پرندگان تبعیت، بالهای خویش را در اقیانوس فضایلِ چون آینهاش شستوشو میدادند.
بر درخشندگیِ غنچههای جهان، گشاده روییِ نامِ جوانش بُرده میشد.
دریغا که نیتهای آلوده، تا عمق تاریکی میروند. بُرج هایی از نیستی برای خود در جهنم میزنند.
و اینک مائیم و ستارههای سوخته ای که با مرثیه های خویش، در دامانِ دجله میتابند.
مائیم و صفت داغی که بر آلالهها و شقایق های جوانِ دشت، ریخته شده است.
اسبانِ بادپایِ خبر، شیهه عزا میبرند.
فوران آتش! زندگی اهمیتی که دارد این است که در این قبیل ثانیهها بسوزی و خاکستر شوی که این سوختن، همان ساخته شدن است.
گریانیِ کاظمین، درست روبه رویِ تمامی قرون نشسته است.
محمدکاظم بدرالدّین
تنظیم: گروه دین و اندیشه - حسین عسگری
نوشته شده توسط علی عسکری در سه شنبه بیست و ششم آبان 1388 ساعت 19:4 موضوع | لینک ثابت
چشمه یاد تو

سلام. هر صبح دلم را در چشمه یاد تو شستشو میدهم و در ملکوت صدای تو به راه می افتم. پلکهایم به دنبال نامت قیام میکنند و برای دیدن تو پاهایم در میان کوچهها می وزند...
دیشب باز هم خواب تو را دیدم. خواب دیدم قیامت شده و همین نامههای شبانه شفاعت مرا کردند. بعد به من گفتند که
پیراهنی از شعر بپوش و در صف عاشقان بایست!...
هر عاشقی نام معشوق خود را که می برد دری از درهای بهشت به روی او گشوده می شد. نوبت به من که رسید زبانم بند آمد... اما... به یکباره همه سلولهای تنم نام عزیز تو را فریاد کردند...
امشب که این نامه به دستت می رسد بر واژههای بی تکلف آن چند قطره مهربانی ببار تااین پرندههای تشنه به سمت آغوشت به پرواز درآیند... همین!
دل نوشتهای از: عبدالرحیم سعیدی راد
تنظیم : حسین عسگری
نوشته شده توسط علی عسکری در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 8:33 موضوع | لینک ثابت
تکّه گم شده دلم

|
شبیه قطعه ی گنگی که توی پازل نـیست |
|
شکسته های دلم بی توهیچ کامل نیست |
|
دلــم گــرفـتـه از ایـن نـبـضـهــای تـکــراری |
|
دلــی کــه یـاد تو را دم نمی زند دل نیست |
|
چـقـدر پـشت سرت حـرف می زنـنـد ولــی |
|
نــگــاه آیـنــه جز نـقطـه ی مـقابـل نـیست |
|
بــیـــا و دست مــرا هــم بــگیـر، غیـر از تـو |
|
کــســی بــرای دلــم احــترام قائل نیست |
|
تو گفته ای که می آیی غروب جمعه و حیف |
|
همیشه حرف زدن با عمل معادل نیست !! |
سروده: نیما فرقه
تنظیم: حسین عسگری
نوشته شده توسط علی عسکری در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 8:23 موضوع | لینک ثابت
بسماللهالرحمنالرحیم السلام علیك یا صاحبالزمان سلام
ندبه امام صادق (ع) در غیاب امام زمان(عج) 
ای سیّد و سرور من! غیبت تو خواب از دیدگانم ربوده، عرصه را بر من تنگ نموده، آسایش و آرامش را از دلم سلب كرده است...
سدیر میگوید: هنگامی كه امام صادق(ع) را اینچنین پریشان دیدیم، دلهایمان آتش گرفت و هوش از سرمان پرید، كه چه مصیبت جانكاهی بر حجت خدا روی داده؟ چه فاجعة اسفباری بر او وارد شده است؟!
عرض كردیم:ای فرزند بهترین خلایق! چه حادثهای بر شما روی آورده كه اینچنین سیل اشك از دیدگانتان فرو میریزد؟! و اشك مباركتان چون ابر بهاری بر چهرهتان سرازیر شده است؟! چه فاجعهای شما را اینچنین بر سوك نشانده است؟!
وجود مقدس حضرت صادق(ع) چون بید لرزید و نفسهای مباركشان به شماره افتاد، آنگاه آهی عمیق به پهنای قفسة سینه از اعماق دل بركشید و به ما روی كرد و فرمود:
صبح امروز كتاب «جَفر» را نگاه میكردم و آن كتابی است كه همة مسایل مربوط به مرگ و میرها، بلایا و حوادث را تا پایان جهان در بر دارد. این كتاب را خداوند به پیامبر خویش و پیشوایان معصوم از تبار او اختصاص داده است. در این كتاب، تولد، غیبت و درازی غیبت و دیرزیستی قائم ما و گرفتاری باورداران در آن زمان، راه یافتن شك و تردید بر دل مردم در اثر طول غیبت و مرتد شدن مردم از آیین مقدس اسلام را خواندم و دیدم كه چگونه رشتة ولایت را كه خداوند در گردن هر انسانی قرار داده، میگسلند و از زمرة اسلام بیرون میروند، دلم به حال مردم آن زمان سوخت و امواج غم و اندوه بر پیكرم فرو ریخت. اللهم عجل لولیكالفرج
نوشته شده توسط علی عسکری در جمعه یکم آبان 1388 ساعت 8:21 موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ
هیئت منتظران ظهور حضرت مهدی(عج)خاوران
ـــــــــــــــــــــــــــ
کارنامهام
پر از تقلب و گناه
خط خطی سیاه
هیچ وقت درسخوان نبودهام ولی
در شب تولدت
مثل کاج
توی طاق نصرت محله کار کردهام
شاخههای خشک داربست را
بهار کردهام
*
راستی دو روز قبل
سرزده به خانهی دل امید - همکلاسیام - سر زدی
ولی چرا
به خانهی حقیر قلب من نیامدی؟
رد شدم، قبول
ولی به من بگو
کی به من اجازهی عبور میدهی؟
راستی اگر ببینمت
به من هر چه خواستم میدهی؟
کارنامهی مرا
دست راستم میدهی؟
نا امید نیستم ولی به خاطر خدا
از کنار نمرههای زیر ده عبور کن!
ای عصاره گل محمدی!
فصل امتحان سخت ما ظهور کن !
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
سایر امکانات
httpeeesoftware.blogfa.com
رادیوی اینترنتی
منتظران حضرت اباصالح المهدی (عج)
POWERED BY